روايت ها از تشكيل سپاه پاسداران همان قدر متفاوت است كه نظرها درباره وظايف و ساختار سپاه تفاوت دارد. اگر ابراهيم يزدي از يك سو ايجاديك نيروي نظامي مستقل در شرايط بحراني انقلاب با نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را پيشنهاد مي كند در ديگر سو اين محسن رفيق دوست است كه مي گويد: آنگاه كه به واسطه محمد منتظري و آيت الله مطهري و بهشتي از جلسه اي باخبر شدم كه در مركز لجستيكي ارتش در خيابان عباس آباد برگزار مي شد، خود را به سرعت به آن جلسه رساندم و در كنار چهره هايي چون هاشم صباغيان، لاهوتي و محسن سازگار نشستم و بلافاصله برگه اي را مقابل خويش قرار دادم و روي آن نوشتم سپاه پاسداران تشكيل شد 1-محسن رفيق دوست يا عباس دوزدوزاني باشد كه در قم وقتي به امام گفتيم تقريبا به اين نتيجه رسيده ايم كه سپاه را تشكيل بدهيم ولي دولت موقت معتقدند كه بايد سپاه را دولت تشكيل دهد، ايشان اين مساله را نفي كردند و فرمودند، برويد سپاه را تشكيل دهيد.
روايت ها از تشكيل سپاه اينچنين متفاوت است. سپاهي كه با هويت سياسي، عقيدتي و نظامي شكل گرفت، قصد سازماندهي حاميان مسلح انقلاب را داشت، بر دفاع و پاسداري از كليت انقلاب تاكيد كرد. سپاه هم در جنگ شركت كرد، هم با مخالفان داخلي نظام (آنگاه كه هنوز وزارت اطلاعات شكل نگرفته بود)، همچنان كه در سياست (انتخابات پارلماني) هم شركت كرد اما به تدريج وظايف سپاه تغيير كرد، ابتدا كه به فرمان امام، اعضا ميان احزاب و سپاه يكي را انتخاب كردند و سياست و نظاميت تفكيك شد. سپس اين وظايف امنيتي بود كه از سپاه گرفته شد. بعد، صدور انقلاب اسلامي را به وزارت خارجه سپرد؛ يك نهاد زيرمجموعه حكومت قرار گرفت، فرمانده كل بر خود داشت و... تا اينكه سياست و جنگ دو راه متفاوت سپاه شد.
پس از پايان جنگ، اين وظايف سپاه باز تغيير كرد، چنانكه ديگر جنگي نبود. سپاه ابتدا وارد بازسازي و سازندگي شد، سپس در اواخر دهه 70 وظايفي بر خود ديد كه هرچند هنگام تاسيس نيز همان بود اما اينك پررنگ تر به نظر مي آيد دفاع از كليت انقلاب مقابله با تهديدات خارجي
22 بهمن 57، انقلاب اسلامي ايران پيروز شد. گروه هاي تندرو، شعار انحلال ارتش را سر مي دادند، در حالي كه طيف هاي نزديك به رهبري انقلاب با آن مخالف بودند. در آن شرايط برخي بحران هاي امنيتي در گوشه و كنار كشور رخ مي داد كه ارتش نمي توانست آن را كنترل كند. همزمان با آغاز اين شرايط برخي مبارزان نيروهاي هوادار خود را سازمان داده و گروهي مسلح در اختيار داشتند و هر كجا لازم بود آنها را گسيل مي كردند. شهيد محمد منتظري و عباس زماني معروف به ابوشريف گروهي از هواداران شان را سازمان داده بودند. سازمان مجاهدين انقلاب هم تعدادي گروه هاي مسلح كوچك تر را در خود جاي داده بود. اما تشكيل يك ارتش مردمي با نام هاي مختلف در ذهن همه نيروهاي انقلاب بود و هر گروهي درصدد بود كه سكان اين نهاد را به عهده بگيرد. در نهايت در همان روزهاي اول انقلاب رهبر انقلاب فرمان تشكيل سپاه را صادر كرد.
بر اساس لايحه شوراي انقلاب مسووليت تشكيل سپاه پاسداران انقلاب به ابراهيم يزدي و مرحوم لاهوتي سپرده شد. امير انتظام سخنگوي دولت موقت 10 روز پس از پيروزي انقلاب در دوم اسفند 57 خبر تشكيل سپاه را اعلام كرد. هدف تشكيل اين نهاد نيز حفظ انضباط در شهرها و روستاها، جلوگيري از تحريك و توطئه، جلوگيري از خرابكاري در موسسات دولتي و ملي و مراكز عمومي و سفارتخانه ها، جلوگيري از رسوخ عناصر فرصت طلب و ضدانقلابي در داخل صفوف مردم، اجراي دستور دولت موقت و اجراي احكام دادگاه هاي فوق العاده اسلامي ذكر شد. نيرويي كه گفته مي شود اسمش پيشنهاد مهندس محمد توسلي بود، ابراهيم يزدي و لاهوتي مسووليت تشكيل آن را بر عهده گرفتند. اين يك روايت است كه ابراهيم يزدي بر آن تاكيد مي كند. در ابتداي پيروزي انقلاب(اسلامي) تشكيل نيروي گارد ملي بر عهده من گذاشته شد و من اين نيرو را به نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامي راه اندازي كردم.روايت ابراهيم يزدي را محسن رفيق دوست، اولين و تنها وزير سپاه انقلاب اسلامي صريح تر تشريح مي كند: پيش از پيروزي انقلاب در رابطه با تاسيس سپاه، پيشنهادات مختلفي مطرح و جلسات متعددي برگزار شد. اين جلسات و بحث ها پس از پيروزي هم ادامه داشت و البته جاي ثابتي هم پيدا كرده بود. جلسات در منزل آقاي اخوان در خيابان ايران برگزار مي شد و من هم در آن جلسات شركت مي كردم تا اينكه امام(ره) فرمان تشكيل سپاه را صادر كردند. دولت موقت هم براي سامان دادن اين بحث حول محور خود پيش دستي كرد. امام(ره) هم فرمودند كه آقاي لاهوتي! زير نظر دولت موقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را تشكيل دهيد.> رفيق دوست اما از نحوه ورودش به سپاه هم اين گونه بيان مي كند: در همان روزهايي كه من در مدرسه رفاه فعاليت مي كردم، مرحوم شهيدان بهشتي و مطهري مرا فرا خواندند و گفتند امام(ره)، فرماني براي تشكيل سپاه زير نظر دولت موقت صادر كرده اند، شما هم كارها را در مدرسه رها كن و به آن سپاه بپيوند. مشخص شد كه عده اي از برادراني كه دست اندركار بودند، به خصوص بيشتر افرادي كه جزو انجمن اسلامي دانشجويان اروپا و آمريكا بودند، در محل پادگان لجستيكي ارتش كه تا چند روز قبل فرماندار نظامي تهران بود، جمع شده بودند. من هم به آنجا رفتم، ديدم عده اي از آقايان مثل مهندس صباغيان، تهرانچي، مرحوم علي فرزين، جعفري، محسن سازگارا، سنجقي و...آنجا جمع شده اند. سلام كردم و نشستم. پرسيدم قرار است سپاه تشكيل شود؟ گفتند بله. روي كاغذي نوشتم سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تشكيل شد: 1- محسن رفيق دوست و آن يادداشت را مقابل ديگران گذاشتم. (محسن رفيق دوست، گفت وگو با خبرگزاري ايسنا، دوم ارديبهشت سال86)
بر همين اساس، سپاه تشكيل شد. علي دانش منفرد فرمانده سپاه، محمد غرضي فرمانده عمليات، محسن رفيق دوست مسوول تداركات، افروز و محسن سازگارا اولين شوراي فرماندهي سپاه را برعهده مي گيرند و پس از برگزاري نخستين دوره انتخابات رياست جمهوري در نظام تازه تاسيس جمهوري اسلامي و انتخاب ابوالحسن بني صدر به رياست جمهوري، كه فرماندهي كل قوا را هم برعهده داشت، سپاه وارد مرحله اي تازه شد. سياسي بودن نيروهاي شركت كننده يك خطر و عارضه براي اين نهاد بود كه كشمكش هاي سياسي در اين نيروي نظامي مردمي ورود كرد. در كنار آن اختلافات با دولت موقت بروز مي كند. از همين رو سپاه از زير نظر دولت خارج و تحت نظارت شوراي انقلاب درمي آيد. رفيق دوست، غرضي و مرضيه حديدچي دباغ به ديدار امام خميني(ره) در قم رفتند و به ايشان پيشنهاد كردند كه سپاه از زير نظر دولت موقت خارج و تحت نظر شوراي انقلاب اداره شود.
رفيق دوست مي گويد: <دولت موقت بودجه نمي داد و مي خواست سپاه تحت كنترل خودشان باشد. زماني كه امام(ره) در قم بودند يكبار من به همراه آقاي مهندس غرضي و خانم دباغ به قم رفتيم. من سخنگو بودم. خدمت امام(ره) عرض كردم كه سپاه زير نظر شوراي انقلاب باشد، بهتر است. تا من اين جمله را گفتم، امام(ره) فرمودند كه بله، امر سپاه با شوراي انقلاب باشد. عرض كردم چيزي مي نويسيد؟ فرمودند كه نياز نيست. گفتم پس اجازه دهيد من عين فرمايشات شما را در دفترم بنويسم. تقويم را باز كردم و نوشتم؛ امام(ره) فرمودند امر سپاه با شوراي انقلاب باشد. گفتم كه همين جمله را به آقايان برسانم كافي است؟ فرمودند: بله! با خوشحالي به حضور آقاي بهشتي رسيديم و خدمت ايشان عرض كرديم. پس از مدتي هم قضيه ادغام انجام شد و اولين حكم شوراي فرماندهي جديد را آقاي دكتر بهشتي به عنوان رئيس شوراي انقلاب صادر كردند و حكم را دوم ارديبهشت 59 در محل سپاه بين نماز ظهر و عصر به ما 7 نفر منتخب دادند. سپاه در حال شكل گيري بود و فراز و فرودهايي هم داشت. ابوشريف هم به اين ائتلاف پيوسته بود. پادگان ولي عصر را هم آماده كرده بوديم. اين پادگان از پادگان هايي بود كه مردم در پيروزي انقلاب از بين برده و آتش زده بودند و بسيار تخريب شده بود. آسايشگاه، آشپزخانه و حمام ساختيم و پادگان عمليات سپاه را آنجا قرار داديم. ابوشريف ادعاي فرماندهي داشت و چندان زير بار سپاه مركز نمي رفت، اختلاف شديدي بين عمليات و فرماندهي سپاه بود. (محسن رفيق دوست، گفت وگو با خبرگزاري ايسنا، دوم ارديبهشت سال86) با اين ادغام افرادي چون محسن رضايي، محمدباقر ذوالقدرو علم الهدي كه اعضاي گروهي مسلح به نام المنصورون در سال هاي قبل از انقلاب بودند نيز وارد سپاه شدند.
با ورود سازمان مجاهدين انقلاب كه با هدف مقابله با سازمان مجاهدين خلق و ساير گروه هاي چريكي قبل از انقلاب از 7 گروه امت واحده، گروه المنصورون، گروه توحيدي بدر، گروه فلاح، گروه فلق گروه صف و گروه موحدين تشكيل شده بود، اختلافات داخلي اين سازمان نيز به سپاه وارد شد.
جناح راست مجاهدين انقلاب كه به آيت الله راستي كاشاني وابسته بودند، در اندك زماني واحد اطلاعات سپاه را در دست گرفتند و محسن رضايي به فرماندهي اطلاعات سپاه رسيد.
جناح چپ سازمان مجاهدين انقلاب كه شامل افرادي چون محسن آرمين، قدياني، دوزدوزاني و هاشم آغاجري بود نيز به دنبال انحلال سازمان مجاهدين انقلاب اوليه، به تدريج از سپاه خارج شدند و فعاليت سياسي خود را از سال 70 با تشكيل مجدد سازمان مجاهدين انقلاب پي گرفتند.
به هرحال مسوول روابط عمومي سپاه در ارديبهشت ماه اعلام كرد، سپاه زير نظر شوراي انقلاب اداره مي شود و دولت موقت نيز بر آن نظارت دارد.
از سوي ديگر در آن هنگام تشكيل چندين گروه مسلح و نيمه مسلح موازي درون سپاه بود، گارد انقلاب تحت نظر عباس زماني مشهور به ابوشريف، گارد دانشگاه(پاسا) با نظارت شهيد محمد منتظري و افراد گروه هاي مسلح مبارز قبل از انقلاب كه سازمان مجاهدين انقلاب را شكل داده بود.
سپاه تشكيل شده بود و كار ادامه داشت اما همخواني مناسبي ميان افرادي كه در اين سه تشكل فعاليت مي كردند، نبود. بعضا هم با افرادي كه در جاهاي مختلف بودند، درگيري پيدا مي كرديم. مثلاخبر مي دادند كه جايي اسلحه جمع شده است، مي رفتيم و مي ديديم قبل از ما گروه آقاي منتظري يا ابوشريف رسيده است؛ چند بار اين اتفاق ها به اين شكل افتاد.( محسن رفيق دوست، گفت وگو با خبرگزاري ايسنا، دوم ارديبهشت سال86) بدين ترتيب، قرار شد از هر كدام از اين مراكز (گارد انقلاب، خود سپاه، گارد دانشگاه و سازمان مجاهدين) 3 نفر انتخاب شوند تا اين 12 نفر بنشينند و بحث ادغام را پيگيري كنند. از هر كدام از گروه ها افرادي مي روند در محل پادگان جمشيديه و به طور مرتب جلساتي تشكيل مي دهند. پس از تشكيل 3 يا 2 جلسه موضوع به شوراي انقلاب انتقال داده مي شود و موسسان سپاه تصميم گرفتند تا اين گروه ها را در هم ادغام كنند. پاييز 58 از ابوشريف و شهيد منتظري و شهيد محمد بروجردي از سوي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي دعوت كردم و در اتاقي كه در آنجا جمع شده بوديم را قفل كردم. يك كلت كمري 45 داشتم آن را روي ميز گذاشتم و گفتم افرادي كه از هر 4 گروه موجود مي شناسم، همه يك هدف را تعقيب مي كنند كه ايجاد نيرويي براي حفاظت از انقلاب است. شما مبناي قانوني نداريد. حكم ما از سوي امام است كه ما را مجاز به فعاليت زير نظر دولت موقت كرده است. انتقاد عمده آنها به سپاه نظارت دولت موقت بر آن بود كه گفتم در هر صورت اين حكم امام است. گفتم اگر در اين جلسه نتوانيم به نتيجه اي برسيم، اول شما سه نفر را مي كشم، بعد خودم را و همه را راحت مي كنم.( >محسن رفيق دوست، گفت وگو با خبرگزاري ايسنا، دوم ارديبهشت سال86)
بر همين اساس 12 نفر از چهار تشكل مسلح سپاه، گارد دانشگاه، سازمان مجاهدين انقلاب و گروه ابوشريف، طي 3 ماه در جلساتي كه در پادگان جمشيديه و با حضور رفسنجاني تشكيل مي دادند، ادغام را به انجام رساندند و روايت ديگر را عباس دوزدوزاني مطرح مي كند كه ادغام را بر اساس فرمان امام مي دانند: در آخرين روز فروردين سال 58 كه امام خميني(ره) در قم به سر مي بردند، اعضاي شوراي 12نفره (نمايندگان سادجا شهيدان منتظري، نامجو و كلاهدوز، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، شهيد بروجردي، محسن رضايي، محسن سازگارا و گاهي الويري، دولت موقت رفيق دوست، دانش جعفري و دكتر افروز و از طرف زندانيان سياسي قبل از انقلاب جواد منصوري، ابوشريف، دوزدوزاني و برخي مواقع ابراهيم محمدزاده) به اين نتيجه رسيدند تا براي كسب تكليف از امام(ره) خدمت ايشان برسند و نتيجه تصميم هاي خود را به اطلاع ايشان برسانند به همين جهت اين شورا تصميم گرفت تا بنده و آقايان محسن رضايي و رفيق دوست خدمت امام(ره) برسيم. ما امام خميني(ره) را در اتاقي كه ايشان تفسير سوره حمد مي فرمودند ملاقات كرديم. در آن ديدار امام(ره) رو به ما فرمودند مساله اي كه دنبال مي كرديد چه شد؟ من گفتم تقريبا به نتيجه رسيده ايم ولي هنوز دولت موقت به ويژه آقاي يزدي معتقدند بايد سپاه را دولت تشكيل دهد. امام(ره) هم اين مساله را نفي كردند و فرمودند برويد سپاه را تشكيل دهيد و ما اين فرموده امام(ره) را فرمان دانستيم. ما با شور و شعف به تهران بازگشتيم و در جلسه شوراي 12 نفره، سخنان امام(ره) را به دوستان اعلام كرديم، در آن جلسه نيز دوستان به بنده ماموريت دادند تا بيانيه تشكيل سپاه پاسداران انقلابي را بنويسم و در روز دوم ارديبهشت 58 اين بيانيه در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد. ما در آن بيانيه ضرورت، اهداف و وظايف سپاه را شرح داده بوديم.
به دنبال ادغام، شوراي فرماندهي اوليه سپاه منحل و جاي خود را به شوراي فرماندهي جديد داد؛ جواد منصوري فرمانده، شهيد يوسف كلاهدوز مسوول آموزش و عضو شوراي فرماندهي، محمد غرضي مسوول فرمانده عمليات و عضو شوراي فرماندهي، محسن رفيق دوست مسوول تداركات و عضو شوراي فرماندهي،، علي محمد بشارتي مسوول اطلاعات و تحقيقات و عضو شوراي فرماندهي، عباس زماني (ابوشريف) مسوول واحد عمليات و عضو شوراي فرماندهي، سيداسماعيل داوودي مسوول اداري و مرتضي الويري مسوول روابط عمومي مي شوند.
در 16 ارديبهشت ستاد فرماندهي سپاه طي اطلاعيه اي اهداف و وظايف اين نيرو را اعلام كرد. كمك به اجراي امور انتظامي و امنيتي و كنترل، تعقيب و دستگيري عناصر ضدانقلاب، مبارزه مسلحانه با جريان هاي مسلحانه ضد انقلاب، دفاع در برابر حملات قواي بيگانه، همكاري و هماهنگي موثر با نيروهاي مسلح، تربيت و آموزش كادر سپاه، كمك در اجراي دستورات دادگاه انقلاب، حمايت از نهضت هاي آزاديبخش تحت نظارت رهبري انقلاب و مشورت دولت، استفاده از نيروي متخصص در هنگام بروز حوادث غير مترقبه و كمك به پيشبرد طرح هاي عمراني عناصر ضد انقلاب سپاه ظرف يك ماه يعني تا خرداد 1358 در 29 شهر كشور ايجاد و در 40 شهر ديگر تاسيس سپاه در دست اجرا قرار مي گيرد. همزمان با اين تحولات اصلي در قانون اساسي كه در مجلس خبرگان در حال تدوين بود به سپاه اختصاص مي يابد.
سپاه شكل مي گيرد، اما جنگ تحميلي 8 ساله رخ مي دهد. وضعيت سپاه نيز عوض مي شود. با شروع جنگ، سپاه جوهره خود را نشان داد. در كنار ارتش ركن دفاع از كشور به شمار آمد و به يك نهاد تمام عيار انقلابي تبديل شد.مقامات كشور نيز در آن مقطع براي سپاه سازو كار اداري و قانوني ترتيب دادند.
در سال 61 اساسنامه سپاه كه مصوب شوراي انقلاب بود، به صحن مجلس رفت و به شور گذاشته شد. در 15 شهريور همان سال اين اساسنامه در 49 ماده مصوب شد. براساس اين اساسنامه وظيفه دفاع، مبارزه قانوني جزو وظايف سپاه ماند اما حمايت از نهضت هاي آزاديبخش و حمايت از مستضعفان از روي دوش سپاه برداشته شد.
در اين اساسنامه وزارت سپاه هم به عنوان يكي از اركان سپاه پيش بيني شد و محسن رفيق دوست اولين و آخرين وزير سپاه شد، اما در كنار آن يك فرمانده واحد سپاه نيز وجود داشت.
سال 60 زماني كه بني صدر رفت پيشنهاد كرديم حضرت امام(ره) به عنوان فرمانده كل قوا؛ فرماندهي براي سپاه منصوب كنند تا سپاه منسجم شود و قوت بگيرد. ايشان هم فرمودند كه شوراي فرماندهي سپاه فردي را معرفي كند. در آن مقطع زماني بود كه آقاي رضايي مسوول اطلاعات سپاه شده بود. آقاي بشارتي نيز نمايندگي مجلس را برعهده داشت. لانه جاسوسي فتح شده بود و عده اي از بچه هاي لانه جاسوسي نيز به سپاه آمده بودند افرادي مثل رضا سيف اللهي كه البته با آقاي رضايي در اطلاعات كار مي كرد. براي اجماع روي يك فرد همه ما به باغ شيان - باغ پذيرايي ساواك- رفتيم. آن باغ به طوركلي دست من بود. علاوه بر افراد عضو شوراي فرماندهي؛ شهيد محلاتي و آقاي موسوي خوئيني ها هم حضور داشتند. به اتفاق آرا به اين نتيجه رسيديم كه بهترين كسي را كه براي فرماندهي سپاه مي توانيم خدمت امام(ره) معرفي كنيم، شهيد كلاهدوز است. بنا شد اين موضوع را فرداي آن روز خدمت حاج احمدآقا اعلام كنيم. به خاطر دارم زماني كه پس از پايان جلسه به خانه رفتم صبح هنوز هوا تاريك بود، متوجه شدم كسي در مي زند. در را باز كردم و ديدم شهيد كلاهدوز در حالي كه عبايي بر دوش انداخته، پشت در ايستاده است. از زيرعبايش قرآني درآورد و مرا به قرآن قسم داد كه او را فرمانده نكنيم. دليلي هم براي اصرار بر خواسته خود مطرح كرد. پرسيدم كه پس چه كار كنيم؟ گفت كه محسن را انتخاب كنيد.
آقاي رضايي در آن جلسه سه راي آورده بود در حالي كه شهيد كلاهدوز7 راي داشت. بالاخره يك راي اضافه كرديم و راي آقاي رضايي به 4 رسيد. شهيد محلاتي با فرماندهي آقاي رضايي مخالف بود. خدمت حاج احمدآقا زنگ زدم و قضيه را كاملاتشريح كردم. دليل مخالفت آقاي كلاهدوز با فرماندهي خودش را هم به او گفتم. ايشان هم دليل را پسنديد. گفتم 3 نفر با آقاي رضايي مخالفند، مخصوصا آقاي محلاتي با او مخالفت داشت. احمدآقا هم گفتند مطلب را به امام(ره) اطلاع دادند و امام(ره) هم فرموده بودند كه چون من تا به حال براي فرمانده سپاه حكم ندادم خود آقايان متني بنويسند و بياورند. من و رضا سيف اللهي متني نوشتيم. متن را به احمد آقا دادم، البته در نهايت متني كه امام(ره) نوشتند غير از آن متني بود كه ما داديم. به كلي عوض شده بود. ظاهرا امام(ره) مي خواستند ما را امتحان كنند! خلاصه ساعت 2 راديو حكم را خواند. تا زمان رحلت امام(ره) آقاي رضايي فرمانده سپاه باقي ماند.( محسن رفيق دوست، گفت وگو با خبرگزاري ايسنا، دوم ارديبهشت سال86)
Friday, August 7, 2009
Subscribe to:
Post Comments (Atom)

No comments:
Post a Comment